
هیچ معلوم نیست/
آنچه آنان با تو کردند/
کم از نفرینی باشد/
که من دچارت کردم/
هیچ باورم نمی شود/
مجبورم دوباره به آینه برگردم /
شاید میانِ راه شبنم و شمعدانی/
از ابتدای تو سردرآوردم /
*
دورِ نزدیک/
از فاصله چیزی نمی داند/
از وقتی که گم شده ای/
زبانم به آسمان زُل زده است/
*
راست می گفتی /
از لهجه ی دانای این سیاره معلوم است/
باورهامان همه در ستاره ی پیشین بود/
بیا برگردیم /
تو راست می گفتی
*
این تکه ای از آن که برای منیرو روانی پور نوشتم:
/این زن اهلِ کجاست
که این همه مست/
دارِ اجدادِ مرا بردوش می کشد.
این آسمان کیست/
که تمامِ ستاره هاش عزادارند .
/این من چیست که مرتب نمی میرد می میرد
/اینجا کجای زمستان است /
سمتِ دست های اتفاق کدام طرف است . س
به یاد