Saturday, December 30, 2006
کوهی که بجنبد ز نسیم از طمعِ بید
Thursday, December 21, 2006
این برنامه ها را دارم
بلوغِ صبرِ تماشا
بعد از من
هزار سال کفش هایم
بر در جفت می شوند
و کسی مرا از انتهای خودش
داد خواهد زد
بعد
از من
کل های کاغذی همه می میرند
Saturday, December 09, 2006
عاشقی قد خداست
ای عشق دل از بامِ تو پرواز گرفت
از نامِ تو رسمِ عاشق آواز گرفت
حالی تو چه می جویی ات اندر کفِ مشت جان کز دل و دینِ چشمه آغاز گرفت
Thursday, August 17, 2006
حوالی ی احوالِ بوسیدن
پستچی
از عارف پرسیدند:
به آنچه می گویی کی عمل می کنی؟
گقت مگر نه خود عمل است این حرف
پستچی
فردا پستچی می آید
یک نامه ی بی نشانی ی برگشت
در صندوقِ خاطراتِ دیروزت
می گذارد و می رود
عشقم. .!.
صدای اوراقِ خاموشِ درون پاکت را
لطفا نشنیده گیر
حرف های من با دلِ تو
فراتر از دست نوشته های اینجایی ست
Thursday, May 25, 2006
Saturday, May 20, 2006
Spring at home
Wednesday, May 17, 2006
see sina serkani's poetry
in www.farhang.com
& www.shahrvand.com
this photo has been taken in Esfehan1385.
Friday, March 17, 2006
Thursday, March 16, 2006
میلِ جنون تنم است
قرار
Tuesday, March 14, 2006
عکس هایی که نگرفتیم
2005. This photo was taken in Toronto,Canada. I like this pictuer because it marks the end of my search as a sicker. I look down myself for all this years, see me up there. perhaps my most efective writting has taken place in this period of stage
Below: 1982.Amsterdam, Holland is the city of joy.
1- سال 1982 در آمستردام هلند گرفته شده
1983 - در مونترال
کودکستان تا کلاس ششم دبستان مدرسه اتحاد می رفتیم. از کنار مقبره استر و مردخای رد می شدیم . این دو عاشق و معشوق یهودی نزدیک مدرسه زندگی می کردند. اتحاد یک مدرسه ملی دخترانه پسرانه بود. زری جون و مادام فلور اولین معلم هایی هستند که بخاطر دارم. کلاس اول دبیرستان پهلوی بودیم بعد از همدان به تهران رفتیم/ این اولین مهاجرت من محسوب می شود. بچگی هایم در همدان قایم شده اند/ نوجوانی در تهران / جوانی در مونترال کانادا و در این سیاره که زمین صدایش می زنند و آدم دارد ویرانش می کند/ شاعری کرده ام
جوری که ما نیست
اینجا در این عکس ما خیلی جدی نشسته ایم. به نظر می آید از دست کسی دلخور بوده ایم. من که هر چه از دوران کودکی یادم می آید تنهایی ست. مثل اینکه تمام آدم ها با ما لج بوده باشند جوری ما را اذیت و آزار می دادند. ما اما با همه خوب رفتار می کردیم /بچه هم قد های ما/ما را بچه پولدار صدا می زدند و از همین بابت چشم دیدن ما را نداشتند. اما ما نه پولدار بودیم نه اصلا اهل قیافه . اما مگر بچه ها این حالیشان می شد و این بود که هیچ از بچگی نفهمیدیم. این حالتِ آن ها که یک جور فکر کنند و ما جور دیگر باشیم در تمام عمر ما تکرار شد. ما همیشه باید تعریف می کردیم که به خدا این که شما فکر می کنید ما نیست و همین عمل باعث و بانی شاعریت ما شد. الان هم که این تعریف را داریم می نویسیم باز به این فکر می کینم که شما واقعا چرا اینجور فکر می کنید/جوری که ما نیست
ا21آذر یعنی دو دلی
یک موضوع دیگر هم در شاعریت ما دخیل بود/ما روز 21 آذر به دنیا آمده بودیم روزی که جنبش آذربایجان رخ داده بود و حزب دکتر ارانی و یاران اش اعلام خودمختاری کرده بود و محمد رضا شاه پهلوی ارتش شاهنشاهی به آذربایجان فرستاده بود. مادر می گفت این روز روزِ نجاتِ آذربایجان است. پدر نظرش این بود که این روز روزِ شکستِ جنبشِ مردمی ایران محسوب می شود. ما همیشه میانِ این دو گویش حیران بودیم. آدم که نمی تواند به حرفِ پدر مادرش گوش ندهد/می تواند؟!؟
این ها بخشی از یادِ ایران است که در سالِ 1385 در فصلِ بهار اتقاق اقتاد. همچنانکه ملاقاتِ دوستانِ هنرمندم از جمله سید علی صالحی و...حالا به نوبت که مطالبی در این زمیته ها بنویسم از عکس و یاد ایشان یاد خواهم کرد. سلام.
الان البته در این سیاره اتقاقِ عجیبی دارد رخ می دهد و آن اینکه آدم ایستاده مرگِ خودش را نگاه می کند. می گویید چطور؟ از صاحبانِ زمین بپرسید .خ.
Monday, March 13, 2006
زن
Saturday, March 11, 2006
تبسم بوسه های خیالی
Monday, March 06, 2006
عشق چی چیه
Sunday, March 05, 2006
گریه های موازی
- اینجا همه انگشت ها :مرا نشان می دهند و می گویند ها! آمد/شاعرِ فصل شکوفه اما تو قایم شده ای .و یک پای شعر من قفس است * کلمه ها که صف می کشند در را نبند انصاف نده زیباترین شعر عاشقانه پشتِ در یخ بزند * دور که می شوی از من یک عاشقانه لک می زند دلش برای دیدارت * تنها که می شوم
- تازه می فهمم تنهایی نامِ دیگر توست * می بینی!...
- یک نگاهِ ساده ی تو کافی ست تا تمامِ شعرهای عاشقانه جا بزنند * این برگ های سپید برای گفتنِ تو کافی نیست بیچاره درخت های عاشقِ این حوالی ی دور * تو باشی از شرم شب نمی ترسم * محبوب من /از جانِ سادگی اش هر روز شعری تازه می چکدم بیهوده مپرسید اقیانوسِ آغوشم از سمت کدام چشمه می نوشد * محبوب من آغازِ زیبایی ست بیهوده مپرسید انتهای شادی کدام طرف است * هر روز که در آستانِ من طلوع می کنی شعری تازه در گلدانِ خانه می روید جای خالی ی شهرهای عاشقانه ی من را از غیبت سپیده بجویید * همین لحظه های کوتاهِ دیدار ما کافی ست تو بخند من حرف های کهن از پستو می چینم تو بخند * وقتی می شود که تنهایم سفر کرده ای عمر جهان تمام شده است * مثلِ آب می مانی - بر جانِ نهال تا می چشمت یکدفعه قد می کشم * مثل نسیم می مانی می دوی روی صورتم/
- خنک می شوم دور می شوی/ در التهاب و آتشِ دوری می سوزم * و چند لحظه ی ناب: عشق اتفاقی ست که از بوسه ی آفتاب و خدا رخ داده است ا اگر بتوانی فکر نکنی / فکر جالبی کردی*/



