دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
بر صحبتِ بامی که نسشتیم نسشتیم
بعد از من
هزار سال کفش هایم
بر در جفت می شوند
و کسی مرا از انتهای خودش
داد خواهد زد
بعد
از من
کل های کاغذی همه می میرند
ای عشق دل از بامِ تو پرواز گرفت
از نامِ تو رسمِ عاشق آواز گرفت
حالی تو چه می جویی ات اندر کفِ مشت جان کز دل و دینِ چشمه آغاز گرفت
از عارف پرسیدند:
به آنچه می گویی کی عمل می کنی؟
گقت مگر نه خود عمل است این حرف
پستچی
فردا پستچی می آید
یک نامه ی بی نشانی ی برگشت
در صندوقِ خاطراتِ دیروزت
می گذارد و می رود
عشقم. .!.
صدای اوراقِ خاموشِ درون پاکت را
لطفا نشنیده گیر
حرف های من با دلِ تو
فراتر از دست نوشته های اینجایی ست
see sina serkani's poetry
in www.farhang.com
& www.shahrvand.com
this photo has been taken in Esfehan1385.