http://youtu.be/Ly4kVhZRGG4
SinaSerkani . شعر حرکت . سینا سِرکانی
عشق اتفاقی ست که زمانی دور از بوسه ی آفتاب و خدا رخ داده است
Wednesday, April 17, 2013
Saturday, November 03, 2012
خودنویس
" خودنویس"
سی نا سرکانی
دعوا می کنم
با دیوار
گاهی با ابر
سی نا سرکانی
دعوا می کنم
با دیوار
گاهی با ابر
پروانه دارد پر می زند روی عطر پریدن ها
می نشینم با دودِ سیگار
روبروی کبوتر وُ قمری وُ باد
اخم می کنم به درخت
لبخند می زنم به مداد
کیف
کتاب
این تخت هنوز خالی ست
من نیامده ام از در
می نشینم بالای سرت
نگاه می ریزم در لب هات
جوراب می شورم در چشمه
صدا می زنم دهکده بیاید نهار بخورد
این ترانه چه خوب از درد می گوید
این هم از رسیدن یک خوشه ی گندم
این از عشق
چراغ خاموش است
از درو می گوید این آواز این داد
کمی باخ گوش بدهم
عکس گربه وُ سگ در ماه
لالای پرنده و مور و خدا
عاشق زنی در این سریال شده ام
آن شب که لخت از پنجره رد شد
و چشمهاش ارغوانی و تنها
و دست هاش شکل کودکی من چاق
دست می کشم روی سر کلمه
می آیم از آمد وُرفت.
آخر تابستان. تهران 91
می نشینم با دودِ سیگار
روبروی کبوتر وُ قمری وُ باد
اخم می کنم به درخت
لبخند می زنم به مداد
کیف
کتاب
این تخت هنوز خالی ست
من نیامده ام از در
می نشینم بالای سرت
نگاه می ریزم در لب هات
جوراب می شورم در چشمه
صدا می زنم دهکده بیاید نهار بخورد
این ترانه چه خوب از درد می گوید
این هم از رسیدن یک خوشه ی گندم
این از عشق
چراغ خاموش است
از درو می گوید این آواز این داد
کمی باخ گوش بدهم
عکس گربه وُ سگ در ماه
لالای پرنده و مور و خدا
عاشق زنی در این سریال شده ام
آن شب که لخت از پنجره رد شد
و چشمهاش ارغوانی و تنها
و دست هاش شکل کودکی من چاق
دست می کشم روی سر کلمه
می آیم از آمد وُرفت.
آخر تابستان. تهران 91
Monday, October 15, 2012
سوغات ایران فروردین 1390
شاعر ادامه ای از شعری از دیگر در مقصد ی از شتاب است
خنده های ات آزارم می دهند
و این همه دروغ که دوست داشتن دارد
.و آن همه فریب که زمین
حوصله ندارم
گریه هایت آزارم می دهند
/و این همه چمدان که بسته ای
و آن همه زنجیر
خنده های ات آزارم می دهند
و این همه دروغ که دوست داشتن دارد
.و آن همه فریب که زمین
حوصله ندارم
گریه هایت آزارم می دهند
/و این همه چمدان که بسته ای
و آن همه زنجیر
" کتاب صورتی "
سی نا سرکانی
خیال نیست این پنجره
که نگاه مرا به تماشای تو وصل می کند
بیابان تا باشی
هر حادثه اتفاقی ست
که تو را به آبادی می خواند
تنها که باشی
شبنم دریاست.
( ... زنی شعرهایم را کش رفته است
می گوید این دردها مال من اند
تو فقط رهگذری بودی
که تو را به آبادی می خواند
تنها که باشی
شبنم دریاست.
( ... زنی شعرهایم را کش رفته است
می گوید این دردها مال من اند
تو فقط رهگذری بودی
که یک عصرانه در بازوی پستان هایم خوابیدی ....)
2
بین ! تمام شد دیگر
چشمهایت را به من دادی
حالا فرقی نمی کند این همه تاریکی
از دست های تو بالا می روم
ببین چقدر سیب نزدیک است
چشمهایت را به من دادی
حالا فرقی نمی کند این همه تاریکی
از دست های تو بالا می روم
ببین چقدر سیب نزدیک است
ببین ما چقدر نگرانِ پاییزیم
3
" حرکتِ شعر "
و بادها
می گریزیم
از اتفاق ها
و بادها
می گریزیم
از اتفاق ها
و رد می شویم از کنار جوی ها
از زمین هم بگو
که این همه ما را دوست دارد
از ماه هم
که این همه تنهاست
از من که از باران سر درآورده است
و از سماجت خودت
که یک روز به شعرهایم آمد
و دیگر برنگشت
و عشق مرا به ستایش زمین بُرد
و ماه خندید
و تو را مالک سرزمین من کرد
تا حالای ما
که به سفر می آیی
مثل جان که دعا می کنی خیالاتی باشم
و مست هایم را تاریک بدوم
چقدر تنها می مانم
هربار که عاشق می شوی ...
هربار که از سوخته برمی خیزی ...
هربار می نویسی ام
2012
and the movement is THE TIME OF POETRY
از زمین هم بگو
که این همه ما را دوست دارد
از ماه هم
که این همه تنهاست
از من که از باران سر درآورده است
و از سماجت خودت
که یک روز به شعرهایم آمد
و دیگر برنگشت
و عشق مرا به ستایش زمین بُرد
و ماه خندید
و تو را مالک سرزمین من کرد
تا حالای ما
که به سفر می آیی
مثل جان که دعا می کنی خیالاتی باشم
و مست هایم را تاریک بدوم
چقدر تنها می مانم
هربار که عاشق می شوی ...
هربار که از سوخته برمی خیزی ...
هربار می نویسی ام
2012
and the movement is THE TIME OF POETRY
Thursday, March 08, 2012
Sunday, January 22, 2012
Sunday, September 11, 2011
How Earth Sounds from Space
Dark Energy
Dark Energy
when you fall while you are rising up
2012. نقطه آغازِ اتفاقی ست که می افتد
ستاره ها غمگین اند/
مثل زمین /
که پوست می اندازد /
ماه عزا دارد/
مثل ونوس /
که می میرد/
یک منظومه ی شاکی ی مست /
از سمتِ غروب /
دارد می ترکد/
نرکس به خاطر رقصیدن با باران زندانی ست /
بو در بند
دل بر دار
Thursday, September 08, 2011
aged2012.
we do not inherit the Earth from our ancestors
we barrow it from our children
( a blast from the people who lived in north of pole )
ما زمین را از نیاکانمان به ارث نبرده ایم
از فرزندانمان وام اش می گیریم
(از یافته های مردمانِ قدیم قطبِ شمال )
Transsoundicalisem by: Sina Serkani.
aged2012
Sunday, August 14, 2011
از من در فیس بوک
*
با خواص می گویم
از نوعِ کمال/
ایستگاهِ خرج اسرارم/
شعرم/
جانم/
عشقم/
*
Saturday, June 11, 2011
آتشِ سبز
باید خیلی صبر کنی/
تا یک ایستگاه از مقصد ما رد بشود/
و همینطور رودخانه مثلِ خیابان/
...بریزیم داخلِ یک سطر/
تا دیگر کسی نباشد جنازه ی ما را جمع بکند/
و وقت نباشد برای مردن/
و دست نباشد برای هُل دادن/
و آزادی نباشد برای خواستن/
با این حال/
موهایت را ببخش/
لبخندت را روی چمن ها دراز کن/
لم بده روی آتشِ سبز/
کسی هنوز نمی داند/
بنفشه ها روزی چندبار می میرند/
باید خیلی صبر کنی/
حالا خیلی زود است/
#
تهران . بهار 1390
Thursday, December 23, 2010
Thursday, December 16, 2010
Wednesday, October 06, 2010
وصیتِ عصر
قشنگ گفت/
با کلمه های عصرِ حجر/
در روستایی که دلش لک می زد شهر بشود/
از کشوری که به قبله ی آدم پشت کرده بود/
و وطنی که سرش گیج می رفت/
در تاریخی که سرما خورده بود/
و مردمی که از تکرارِ تهوع بالا می آوردند/
/و پیمانه ی عادت چراغ شان شده بود
Subscribe to:
Posts (Atom)